ترس از شروع دوباره
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 21:34
در کتابخانه نشستم. ولی فقط نشستم. یه چیزی نمیذاره زبان بخونم. خوب که فکر میکنم میبینم ترسه. ترس از شروع. بعد از مدتها دوباره استارت زدم. باز یه ندایی از درونم میگه تو شروع کن کم هم بخونی بهتر از اینه که اصلا نخونی. تا ساعت ۹ و نیم شب اینجام. اگر خوندم و مفید بودم توی پست بعدی مینویسم. مطمئنم روزی م...
سختی بکش که ناامید نباشی
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 21:34
این روزا دو تا پروژه قبول کردم. یکیش واقعیت افزوده هست یکیش طراحی اپلیکیشن.جفتشون هم باید نهایتا تا یکماه دیگه تحویل بدم. روزا میام کتابخونه شبا تا نزدیکای ساعت ۲ صبح رو پروژه کار میکنم. و جالبیش اینجاست که پروژه ها فعلا در مرحله رفع باگ هستن :)) هنوز نتونستم استارت بزنم. اینقدر که توی هر مرحله یه ا...
لطفا کمالگرا نباش
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 21:34
یه روزایی پیش میاد چندین ساعت مفید میخونم. یک روزایی هم دقیقا برعکسم و همش خوابم میاد.با خودم کنار اومدم که این خیلی طبیعیه گاهی خوابت بیاد. خیلی طبیعیه بدنت آلارم بده بگه من خسته شدم. اتفاقا مقابله کنی بدتره و کارایی میرسه به صفر. «««مهم اینه که در مسیر بمونی و دوباره بلند شی و بخونی.»»»الان ساعت ۸...
انجام پروژه ها
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 21:34
توی پستای قبلی گفتم استرس دارم چون دو تا پروژه دستمه و شاید نرسونم. فکر نمیکردم انجامشون بدم با این سرعت... ولی انجامشون دادما... یکیش که چند روزی میشه که تموم شد. یکی دیگش واقعیت افزوده بود که تا ۷۰ درصد تکمیلش کردم. این اولین باریه که واقعیت افزوده کار میکنم و با ریسک زیادی پروژه رو قبول کردم. خوا...
کتابخانه در ایام عید
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:41
سال ۱۴۰۲ شد و من امروز صبح کتابخانه هستم. اعتراف میکنم اینکه خودمو بچسبونم به صندلی و از تفریحم بزنم و بشینم درس بخونم حقیقتا کار آسونی نخواهد بود. ولی یه جورایی هم کیف میده. چون الان که اومدم کتابخونه یاد دورانی افتادم که برای کنکور ارشد میخوندم. در کل دوست داشتم اون دوران رو و هی میگم یادش بخیر. ی...
شروعی دوباره
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 14:18
میگما جالبه ها! دارایی های ارزشمند این روزای من چند تا جزوه زبان هستش که فقط خودم می دونم خط خطی های درون جزوه یعنی چیخاطره امروز رو می خوام ثبت کنم چون امروز صبح که از خواب بیدار شدم بارها به خودم گفتم ای وای خسته شدم از زبان....هر کاری کردم بتونم جزوه رو باز کنم بخونم نتونستم. از صبح تا خود الان ت...
روز ششم کرونا
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 15:14
امروز ششمین روز از کرونا گرفتن من میگذره. بعد از شش روز احساس میکنم حالم بهتره. البته این فقط احساس منه چون این ویروس خوب بلده گول بزنه.دیگه خاطرات کرونایی بیشتر از این نوشتن نداره. فقط اینو بگم که توی مدت بیماریم خدا خیلی کنارمه. از همین جا خدایا شکرت به خاطر مهربونیات + نوشته شده در جمعه هفدهم تی...
شبهای تابستون
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 15:14
یاد شبای تابستون افتادم.. دوران کودکی که ما بودیم و حیاط آب زده و هندوانهالان هم شب تابستانیه با این تفاوت که دیگه دور هم نیستیم و خبری نه از اون خونه هست نه اون دورانالان قاعدتا باید زبان بخونم ولی دارم در حس و حال دوران نوستالژی پرواز می کنم و امشب درس تعطیل...بماند به یادگار + نوشته شده در دوشنب...
واقعیت زندگی
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 15:14
خونه من یه پنجره رو به بیرون داره. ویوی من یه اپارتمان بسیار شیکه که تراسهای بزرگی داره و تمام تراسها پر از گلدونای زیباست. ولی من هر وقت از پنجره به بیرون نگاه کردم دیدم که هیچوقت کسی نمیاد توی تراس. هیچ کسی از طبقات بالا نمیاد پشت پنجره و از ویوی پنجره اش لذت نمی بره. اما من هر روز سعی میکردم به ز...
ابعاد زندگی من
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 4:42
در این چند سال اخیر، زندگی من به سه قسمت تقسیم شده.۱) آرزو میکردم دوباره اون انرژی رو داشته باشم که بشینم بکوب و درس بخونم. ولی در نظرم خیلی دور میومد که این اتفاق بیفته.۲) غر میزدم که چون تا بعد از ظهر سرکارم و خسته میشم نمیتونم زبان بخونم.۳) هیچی جلودارم نیست. هم کار میکنم هم زبان میخونم. از تمام ...
نگرانم
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 4:42
امشب از اون شباییه که واقعا به ته خط رسیدم.بعد از این همه وقت گذاشتن و این همه زبان خوندن، نتونستم حتی دو تا تست بزنم. خیلی باید بیشتر تلاش کنم اما دیگه نه تایمی دارم نه پولی نه اعصاب.فقط میدونم باید خیلی تلاش کنم. نمیدونم کی میشه تفریح کرد، کی میشه از زندگی لذت برد. و از همه بدتر نمیدونم دویدن در ت...
کی کم میاره؟ دشمن!
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 4:42
امروز با تمام انرژیای منفی جنگیدم. امروز چند ساعت بیشتر موندم دانشکده تا به خودم ثابت کنم من آدمی نیستم که بخوام کم بیارم.امروز بعد از دانشکده، رفتم منتظر اتوبوس بودم که برم خونه. و دیدم چقدر خوش شانسم که سرویس دانشگاه اومد. بدون توجه به اینکه این کدوم سرویسای دانشگاهه سوارش شدم. بعد الان دیدم تابلو...
خونه دوست
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 11:31
امروز مهمون دوستم هستم. الان جفتمون ناهار خوردیم و خوابیدیم. و من به این فکر میکردم که چند سال پیش که من برای کنکور میخوندم، دوستم هم برای کنکور میخونده. هر کدوم خاطرات خودمونو داشتیم. ولی جفتمون دانشگاه قبول شدیم. با هم کنکور دادیم با هم درس خوندیم و با هم دفاع کردیم و با هم سر کار رفتیم. با هم خون...
مرحله جدید زندگی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:23
الان که این پست را می ذارم محل کارم هستم. دو.ران دانشجویی خیلی وقته که تمام شده و خوشحالم که این وبلاگ را هنوز دارمش. شاید برای من بیشترین ارزش را داشته باشه. فقط می شه گفت خدایا شکرت.
خواندن دکترا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:23
تصمیم دارم در حین کار کردن، برای مقطع دکترا هم تلاش کنم. توی محیط کار تجربیات ارزشمندی کسب کردم. واقعا فهمیدم درس خوندن اگر در کنارش کار کردن نباشه فایده نداره.الان که این پست را میذارم، نور زرد ملیحی
قبولی در آزمون
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:23
تا نتایج ازمون بیاد یک ده روزی طول کشید. خب من قبول شدم. و چون در پست قبلی با خودم قرار گذاشتم که بیام و حسم را بگم، فقط میتونم بگم که خیلی حس خوبی دارم و البته ناگفته نماند که اصلا انتظار قبولی را نداشتم. به همین خاطر، مضاعف خوشحال شدم.الان که این پست را میذارم، هنوز دارم صبحانه میخورم :) و از تعطی...
بی خیالی محض
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:10
سه روز دیگه بلیط دارم می رم خونه. سوغاتی خریدم برای خانواده. کلی برنامه شاد دارم برای خونه. اونا کلی برنامه شاد چیدن برای من. اینقدر که من الان خوشحالم برای خونه رفتن دیگه برام مهم نیست پایان نامه رو
روزهای بی برنامه
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:10
بعد از عمری تصمیم گرفتم شبها زود بخوام و صبح ها زود بیدار شم و بچسبم به پایان نامه و مقاله. ولی هم اکنون که ساعت یازده و نیمه نشستم سر کارام. به یه درجه ای از افسردگی و بی حوصلگی رسیدم. فقط می خوام تنبلی رو بذارم کنار و این پایان نامه رو تمومش کنم بره.
خسته
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:10
بعد از مدت زیادی اومدم پست بذارم. ولی فعلا خبر خوشی از پیشرفت پایان نامه ندارم. فشار مقاله و پایان نامه خیلی زیاده. حوصله بیشتر نوشتن ندارم. انشالله سری بعد که پست میذارم خوشحال باشم. فقط اینو بگم، با اینکه فشار کار زباده و واقعا اذیت میشم اما اگه به گذشته برگردم بازم مسیر درس رو انتخاب میکنم. این ج...
روزهای آخر
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:10
دارم به روز های پایانی دانشجو بودنم نزدیک می شم... دلم برای روزهای دانشجو بودنم داره کم کم تنگ می شه.